![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:11 توسط حمید |
|
|
With ordinary talent and extraordinary perseverance, all things are attainable. (Thomas Foxwell Buxton) It's not that I'm so smart, it's just that I stay with problems longer. (Albert Einstein) Being defeated is often a temporary condition. Giving up is what makes it permanent. (Marilyn vos Savant) The real danger is not that computers will begin to think like men, but that men will begin to think like computers. (Sydney J. Harris) One machine can do the work of fifty ordinary men; no machine can do the work of one extraordinary man. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:49 توسط حمید |
|
|
آهنگ پریدخت
ttp://uploadfile.org/download.php?id=ncgHMv1bI5e6Vsjdy63v دل به غم سپرده ام
در عبور سالها
زخمی از زمانه و
خسته از خیالها
چون حکایتی مگو
رفته ام ز یاد ها
برگ بی درختم و
در مسیر بادها
نه صدایی
نه سکوتی
نه درنگی
نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی
نه مرا مانده پناهی
نیش ها و نوش ها چشیده ام
بس روا و ناروا شنیده ام
هر چه داغ را به دل سپرده ام
هر چه درد را به جان خریده ام
در مسیر بادها
هر چه داغ را به دل سپرده ام
هر چه درد را به جان خریده ام
در عبور سالها
نه صدایی
نه سکوتی
نه درنگی
نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی
نه مرا مانده پناهی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:26 توسط حمید |
|
|
حال
كه ازدواج را عاملی برای رفاه و گسترش آسایش جامعه می دانیم
آیا تاكنون از خود
پرسیده ایم كه چرا ازدواج ها و پیوند ها به جدایی ها می انجامد و چرا بعضی از زوج ها با هم همدلی و هم فكری و
تفاهم دارند و بعضی دیگر ندارند ؟
آیا از خود پرسیده ایم كه چگونه می شود زنان و شوهرانی كه
مدعی بوده اند نمی
توانند با یكدیگر زندگی كنند پس از چندی توانسته اند به خوبی با هم زندگی كنند ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:49 توسط حمید |
|
|
امروز بعد از مدتها یه دفعه به سراغ حافظ و فال حافظ تو یکی از سایتها رفتم آداب رو اونطور که اون سایت توصیه کرده بود بجا اووردم :
|
|||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:42 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:21 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:9 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:47 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:43 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:35 توسط حمید |
|
|
چند سال پیش یه کوچولوی پر سرو صدا دقیقا در همین روز و همین ساعت به دنیا اومد .کل بیمارستانو رو سرش گذاشته بود .همش شیر می خواستو خلاصه کلی همه رو سرکار گذاشته بود .منم که یه دوسالی بود منتظر این لحظه تو شیر خوارگاه همون بیمارستان بودم از اینکه همسر آیندمو (بیست و خورده ای سال بعد ) می دیدم ذوق زده بودم . همون جا ازش خواستگاری کردمو خلاصه یک دل نه ............ از چشایش خیرش می شد فهمید که چقدر خوشحال و خوش شانس که تو ثانیه اول یه پسر کو چو لو ازش خواستگاری کرده .(شوخی کردم )
آره اون کوچولو همون همسر فعلی منه که امروز تولدشه و من خوشحالم از اینکه هر سال بتونم یه تولد کوچیک جهت شادی این روز در کنارش داسته باشم . روزت مبارک و امیدوارم تا آخر عمر در کنار هم بتونیم هرسال این لحظه شاد رو داشته باشیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:29 توسط حمید |
|
|
1- اين شغل شما نيست که در زمان بيماري به دادتان مي رسد، دوستانتان هستند. 5- هر حسي که مي خواهيد داشته باشيد، بلند شويد، لباس شيک بپوشيد و بيرون برويد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:3 توسط حمید |
|
|
پروردگارا ، |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 8:57 توسط حمید |
|
|
دیروز اتیت امتحان خط داشت مثل بچه هایی که کنکور دارن من رسوندمش به محل برگزاری امتحان با توجه به فرصت کمی که داشت برای تمرین کردن و آماده شدن می گفت نمی تونه پاس کنه ولی من با استعدادی که در اتیت دیدم می دونم که پاس می کنه یا حداقل نمره قابل قبولی می یاره .
بهرحال امیدوارم که این استعدادی که در اون هست پرورش داده بشه و همونطور که خواست منه (و اتیت )یه روز نمایشگاه خط برگزار کنیم یا اینجا یا اون سر دنیا .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:30 توسط حمید |
|
|
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:56 توسط حمید |
|
|
بیست و دو ماه هست که داریم با هم زندگی می کنیم .دیروز با هم می گفتیم حتی باور گذشت چنین زمانی با این سرعت سخته اونقدر لحظات شتابزده در حال عبور هستن که تنها با نگهداشتن بعضی از اونها بصورت خاطره در ذهنمون می تونیم ثبتشون کنیم .
ماهگرد دیگه ای رو بهت تبریک می گم و امیدوارم همیشه در کنار هم شاد باشیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:26 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:13 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:10 توسط حمید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:35 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 توسط حمید |
|
|
سفر خوبی بود کوتاه اما زیبا و پر بار قشنگ تر از اون این بود که در دل کویر نقاطی مثل بهشت و مردمانی شاد و پر انرژی وجود حیات را به ما گوشزد می کردند و این که هرجایی می تواند بهترین جا باشد اگر خودمون بخواهیم . پیران ابیانه .شور مردمان قمصر در گلابگیری و نشاط نیاسری ها و ..... همه و همه زیبایی خاص خود رو داشتن . به امید تکرار اون در آینده . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:23 توسط حمید |
|
|
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 8:10 توسط حمید |
|
|
مي خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلد است از ما چيزي بخواهد ٬در حالي که خودش براي سبک کردن بار ما کاري نميکند. ديگري گفت: خوب٬ من هم مي آيم تا ايمانم را نشان بدهم. همان شب به قله کوه رسيدند.... از درون تاريکي آوايي را شنيدند : سنگ هاي روي زمين را بر پشت اسب هايتان بگذاريد. شواليه اول گفت:ديدي؟! بعد از اين کوهنوردي مي خواهد بار سنگين تري را با خود ببرم٬ من که اطاعت نمي کنم. شواليه دوم به دستور آوا عمل کرد.وقتي پاي کوه رسيدند٬سپيده دم بود و نخستين پرتو هاي آفتاب بر سنگ هاي شواليه پارسا تابيد: الماس ناب بود. استاد مي گويد: تصميم خداوند اسرار آميز است٬ اما همواره به سود ماست. پس خدايا به داده هايت شکر . به نداده هايت شکر . به گرفته هايت شکر . چون داده هايت نعمت . نداده هايت حکمت . و گرفتنه هايت امتحان است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:53 توسط حمید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:49 توسط حمید |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:12 توسط حمید |
|
زمانی که پیتر جی. دانیل در کلاس چهارم درس می خواند٬ معلمش - خانم فیلیپس- مدام به او می گفت :" پیتر! تو اصلا خوب نیستی ٬تو یک سیب زمینی گندیده ای که هرگز به جایی نخواهی رسید ." پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد ماند. یکی از دوستانش تمام شب پیش او می ماند و برایش کتاب می خواند. او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا می جنگید و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام " خانم فیلیپس شما اشتباه می کردید!" را به چاپ رساند.
|